تبليغاتX
پرنده هم که باشی - تاوان
نشسته ای روبرویم

و آرام در چشمهات واژه می ریزم

با عطر کلام تو

به رویاهام پر و بال می دهم

و آرام در بستری از مهربانی ها

شانه به شانه تو

تا شالیزار های دور می روم

جایی که دختران پرتغال چین شمال

چین دامن شان در باد رها شده است.

                * * *

تو بلند می شوی

ماه را در دست هایت می گیری

و در میان جنگل گم می شوی

من زندگی را به بازی می گیرم

و چند سکه و یک ستاره

در جایی دور

بر لبان فقیرانه دست هام لبخند می زنند

       * * *

قرار مان این نبود تو گریه کنی

نه

مثل اینکه  دریاهای شمال در چشمان تو جاری است

و من ایلیاتی

هی باید بدوم

هی باید تاوان پس بدهم

هی باید ...

   * * *

می گویی دیر است

و من کمی بیشتر به چشم هات نگاه می کنم

و دزدانه

سهم روز های نیامده را بر می دارم

سهم روزهایی که قرار است

مثل کودکی هات دوباره قهر کنی

            * * *

این روزها می روند

روزهای پس از آن نیز

در  نگاه تیره من

و مرا به جایی می برند

به جایی دور

به جایی که نه از نگاه های تو خبری است

نه از شالیزارهای شمال

ونه آن باغ پر تمشک لبانت.

                                      ۲۵ / ۱۰ / ۸۷

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 8:14 توسط عبدالرضا شهبازی |