تبليغاتX
پرنده هم که باشی
نه فصل زمستان

نه بهار و

تابستان

به دنبال فصلی می گردم

که با نام تو آغاز شود

فصلی که ستاره ها

به احترام تو کلاه از سر بردارند.

      * * *

یادت باشد

همین فراموشی نام ها و کلمات است

که در روزهای آخر اسفند

تو را

هم بازی ماهی و پولک های دم عید می کند .

چیزی ندارم ببخشم

جز چشم به راهی علفی

که شمعدانی کنار پنجره ات

سر بر شانه های خسته آن بگذارد

و به خواب گریه برود

انتظار نداشته باش

از این خانه

که چراغ اش سالهاست

با تاریکی پیراهن تو می سوزد

نه هم دمی

ونه بارانی

که روز های عید

ماهی را به خانه ات برساند

از من چه می خواهی

جز این خواب های دم صبح

که گاهی با نام تو تعبیر می شوند

و گاهی دیگر...

                                 یکم/ فروردین / ۸۷

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 8:12 توسط عبدالرضا شهبازی |

این جشنواره در تاریخ ۲۲ لغایت ۲۴ فروردین در اهواز بر گزار شد .در بخش مصاحبه من به عنوان نفر دوم جشنواره  (از هفته نامه بامداد لرستان) بر گزیده شدم ولی ۱۰ ساعت بعد از اختتامیه به من اطلاع دادن ... چه کنیم این هم نوع دیگری از اطلاع رسانی است .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:8 توسط عبدالرضا شهبازی |

دلتنگی من نه از جهان توست

            بلکه از اوست

  که مرا در جهان تو آفرید

با سلام به دوستان خوبم به همه آنها  که دوست شان دارم و همه آنهای که گاهی از سر لطف کامنت های می گذارند که نمی دانم چگونه باید پاسخ شان داد... و اما در این پست دوست خوبم مسعود علیرضایی از شاعران قروه مرا شرمنده خود کرده و با تقدیم چند دو بیتی مرا شرمنده کرده .

 

          ۱                                                      

همیشه خرم و آباد باشی

نبینم غصه ات را  شاد باشی

خدا می خواست از روز نخستین

تو با آیینه ها همزاد باشی

 

             ۲

دوباره مثل باران بهاری

سرا پا می شوم از ابر جاری

بگو شاعر ! در این شب های دیگر

برایم شعر های نو چه داری ؟

 

                ۳

تو را ای یار و همدم دوست دارم

به قدر هر دو عالم دوست دارم

ببین فرسنگ ها دوریم اما

تو را هر جا که باشم دوست دارم

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 8:44 توسط عبدالرضا شهبازی |