تبليغاتX
پرنده هم که باشی
تازه  آغاز می شود

با قدم های تو

- قدم خیر -

و پر چین دامنت

چقدر شبیه  پر چین با غی است

که گلهای وحشی در آن می روید

و به شوق می آورند

تمشک های سرخ و سیاهی 

که می رویند از لبانت

و گاهی

گیلاس بنا نی

از نگاهت

شکو فه می زنند

              در دستان من .

           * * *

قدم خیر

بیا قدم بز نیم

در ظهر گرم مرداد

وقتی نسیم نگاهت

با باد های دوره گرد « تنگ شبیخون »  هم آغوش می شود .

و اناری

که از شاخه می افتد

نصیب دستان تو می شود

تا با آن  بچر خی

بچر خی و

زخمه بز نی بر تاری

 که زخمه بر دلم می کشد .

              * * *

قدم خیر

چه صفایی دارد

گذشتن از کنار این باغ

در هوای دل انگیز صبحی

که خواب از چشمان خروس بریده

و بی آنکه بدانی

لیموی افتاده از شاخه درخت  نصیب کیست

تو می دوی 

و من نیز

 و هیچ کدام به آن نمی رسیم

               * * *

صبح که از خواب بیدار می شوم

تنها عطر توست

که در اتاقم می پیچد

 و دیگر نه خبری از انار هست

و نه خبری از لیمو

و نه تاری که تو دیشب

در خواب

زخمه بر جانش می کشیدی .

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 12:47 توسط عبدالرضا شهبازی |

نه دستی تا آرزوی تو را

و نه چشمی که لبخند های مرا

بیهوده کنار این جاده ایستاده ای

« بادی که می وزد مژه می شکند»

و آرزوهای این درخت 

فقط در نگاه روشن آب

بر آورده می شود

دیر گاهی است

از پنجره نگاه تو

جهان را جور دیگری می بینم

و آنطور که تو دوست داری

به آفتاب و باران  سلام می کنم

دیر گاهی است

آنطور که تو دوست داری

به خواب علف و

لبخند گندم مهر می ورزم

دیر گاهی است

آنگونه که تو دوست داری

کنار این ایستگاه

به انتظار ستاره می نشینم

که خبری تازه برایم بیاورد

دیر گاهی است

لب بام این خانه

آفتابی به تماشای

گل های شمعدانی دلم نیامده

که باور می کند

به شوق دوباره دیدن دریا

در خواب ابدی باران فرو رفته ام

شاید بهاری

با گریه های ابر بر روی شانه های تو ببارم

چه می شود کرد ؟

من بر این باور بی بهانه

 که تو روزی بر می گردی

ترانه خوان این کوچه شده ام .

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 7:17 توسط عبدالرضا شهبازی |