خا نه خا لی ست از رو یا های تو
و هی قدم می زنم
و هی نگاه می کنم گوشه های این خانه
که گا هی گو شه ای از نگاه تو سنجاق شده است به آن
تنها نشسته ام روی تراس
و هی نگاه می کنم
درخت پر تغا لی را که هر شب آبش می دادی
و هی بز رگ شد نش را تما شا می کردی
چقدر دیر می گذ رند
این دقیقه ها و ثا نیه ها بر من و
این درخت پر تغال که تو ما درا نه نگا هش می کردی
هر شب .
صدای تو
هی در گو شم زمز مه می کند
قلم بر می دارم
و بر روی رویا های تو
هی می نو یسم آفتاب
و هی خشک می شو ند گو شه لبم
کلمات
***
چرا ر ها یم نمی کنند
این نگا هها ی هر روزه به پنجره
به دیوار
به اتا ق مجاور که هی بوی تو را می دهند
من آمده ام
و دنبال چیزی در بین این کلمات خسته می گردم
که هی بوی تو را بد هند
و تو در آینه دنبال چیزی می گردی
که بیش از این گفته بو دی
چیزی شبیه گل ختمی که سال گذ شته بهار
برا یم آوردی و گفتی...
***
بار اولی که می خو استم
نامی برای درختی که بی اجازه هیچکس
در با غچه خا نه مان رو یید ه بوذ پیدا کنم
تو گفتی :
تبر یزی
و حا لا چند سال که از عمر آن درخت تبر یزی می گذ رد
و من در سا یه اش
هی خو اب تو را می بینم
و نگاه می کنم
که کی آن درخت پر تغال میوه می د هد
که در کنار تو
چیزی از هر چه هست یا دمان بیا ید
و باز تو بیاد بیا وری
آن کف بینی که سا لها پیش از این کف تو را دیده
گفته است :
بر پیشا نی بلند تو
چه قدر ...