شو کا
که آن روز های شیر ین از یادم می رود
و گاهی جنان سر گردان
در نگاه علفی گم می شوم
که انگار هزار سال نوری
از تو فا صله دارم
دیر است
و دروغ می گویند
کجای این بخت سیاه نو شته
که هر کس ستاره ای دارد
و ستاره ای که با نام تو می درخشد
در کجای آسمان
<<دکمه افتاده پیراهنش>> را
می جوید
شوکا
بگذار هر چه می خواهند فکر کنند
آنها که مدام
به ستاره و ماه نفر ین می فرستند
چطور می توانند
گیسوان تو را ستا یش کنند
شو کا
کسانی که بر صند لی های مخملی تکیه داده اند
فقط می توانند
دروغ های زیبایی ببا فند
نگاه کن
آب تا زیر زانوی تو بیشتر نیامده
اما من احساس خفگی می کنم
شوکا دیر است
بلند شو
که تا خواب چشمان ستاره را فرا نگر فته
برویم.