با سکوت می روم
بی صدا تر از همیشه
و در بیکران ابی واژه ها
غر ق می شوم
شاید
بهاری بیاید و
استخو ان های سو خته ام
شکو فه بز نند.
حکا یت دیگری دارند/ و گا م به گام/ تا اتا قی که در مجاور من است/ به راه می افتند/ مر دگان بسیاری دیده ام/ که شب های جنون/ ستاره/ ستاره/ خو شه شده/ و روی تراس خانه ات هم با زی/ گلهای
پر یشا نی که/ تو با ور شان نداری شده اند/ به او بگو/ بی خود دور این ماه می چر خی/ که وقتی دایره می گیرد/ تمام ستاره گان/ به سماع بر می خیزند/ من پشت این شیشه/ هی ذره ذره اب می شوم/
بی انکه بدانم انسوی مه خا نه ای است/ که سا کنا نش در حروف کم رنگ کا مپیو تری/ خلا صه
شد ه اند/ برای یک لحظه هم که شده / این صند لی را رها کن/ کلید با غی که در دست باد
می چر خد/ به تو هد یه می دهم/ تما م گلهای که دیشب در خو اب دیدم/ برای تو/ فقط برای یک لحظه
/ در ایینه ای که دیگر مرا نمی بیند/ خو ب نگاه کن ....