|
پرنده هم که باشی عبدالرضا شهبا زی
|
زير لب اين سخن گفتم: اسب رم كرد و آهو بي مكاشفه عشق جان باخت. باد به روي من آغوش باز كرد تا تو را فراموش نكنم. از كتف ام دو درخت روئيد تا بر باور خسته تو معبد مردماني شود كه دخيل بر سنگ مي بندند. جهان به تاراج نرفته بود كلمات در انقلاب من ويران شده بودند سيب بي سبب نبود تا مادرم از بهشت رانده شود بهشت همين جا بود ! و جهنم پيراهني كه هر روز بوي تو را به آتش مي كشيد. زير لب اين سخن گفتم : تا تو نيايي.
بيستم / فروردين / نود و يك
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 8:26 ] [ عبدالرضا شهبازی ]
[ ]
از خلوت دل ام تا خلوت آن كوچه كه قرارمان بود و لبخندي كه به تظاهر دل از گل و شكوفه برده است. كاش بهار كمي زودتر مي آمد تا تو به سر قرار رسيده بودي. صدايت مي كنم باد لب گلدان را ترك مي اندازد بي آن كه در هياهوي اين باد مست بدمستي كرده باشي من گرد جهان ام يا جهان با گردبادي مي چرخد كه قرباني تو شود بانو! با اين همه طبل تو خالي زخمه بر كدام تار بكشم تا تارتار موهاي تو حلقه دار من نشود. تقويم عاشقي در يكي از روزهاي نيامده بهار ورق مي خورد تا بساط دل ام را كنار پياده رو پهن كنم وآخرين كلمات را به حراج بگذارم. بانو ! بهار امسال هم خبري از شكوفه و باران نيست. عجيب دل ام گرفته است
دوم / فروردين ماه / نود و يك
[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 8:14 ] [ عبدالرضا شهبازی ]
[ ]
گاهي وقت ها آدم دلش نمي آد چيزي بگه اما نوروز تنها بهانه اي است براي گفتن« دوستت دارم» هاي بي بهانه . همه تان را دوست دارم و نوروز را در اين واپسين روزهاي اسفند به همه دوستان دور و نزديك ام ، آنها كه مي بينمشان و آنها كه نمي بينمشان ولي همه در قلبم جا دارند تبريك مي گويم. [ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 9:22 ] [ عبدالرضا شهبازی ]
[ ]
با توكل به خداوند قادر اولين شماره دوفصلنامه ادبيات « درگاه » شماره بهار و تابستان 91 تا پانزدهم اسفند ماه در استان هاي خوزستان ، ايلام ، كرمانشاه ، همدان و لرستان توزيع مي شود با آثاري از : دوستان و علاقمندان به ادبيات آدرس پستي خود را به صورت پيام بگذارند در اولين فرصت مجله به آدرس آنها ارسال می شودبها مجله : سه هزار تومان + هزار تومان هزينه پستيشماره حساب سیبا ۰۱۰۸۳۳۷۰۰۹۰۰۶و یا به صورت کارت به کارت ۶۰۳۷۹۹۱۴۴۱۱۰۹۹۵۰ به نام عبدالرضا شهبازییا به صورت اینترنتی با شماره شناسه شبا IR410170000000108337009006 [ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 11:46 ] [ عبدالرضا شهبازی ]
[ ]
اين روزها قطاري نمانده است تا آخرين مسافر دلتنگي هاي شبانه تو باشم بي آنكه سر بر سينه ات بگذارم در خوابي عميق فرو رفته ام تا چهار پاياني كه از روي خواب ام عبور مي كنند در روياي علف سينه ام را نشكافند اين روزها باور برگ در رگان ورم كرده ام آتش به گيسوان ماه مي زند تا تو بيايي و پاره پاره هاي تن ام را در پياده روها جمع كني اين روزها دلتنگي از نگاه شبنم و شكوفه بر بال هاي يخ زده پرستو بخار مي شود. آي مسافر شهر بي قرار روياهاي دور لب ام از گريه لبريز شده شايد شهيد اين قصه حكايتي باشد بر باور اسب بي سوار تا آخرين ايستگاه زندگي.
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 11:24 ] [ عبدالرضا شهبازی ]
[ ]
سلام به همه دوستان گرامي با توكل به خداوند قادر اولين شماره دو فصلنامه تخصصي ادبيات « درگاه » در اسفند ماه سال جاري منتشر خواهد شد دوستان گرامي مي توانند شعر ، داستان ، نقد و گفتگو در حوزه ادبيات ، معرفي كتاب در حوزه ادبيات را به دو نشاني زير ارسال نمايند آدرس پستي : لرستان / خرم آباد / خيابان جلال آل احمد پلاك 57 / عبدالرضا شهبازي پست الكترونيك darghamagazine@yahoo.com گستره توزيع اين دوفصلنامه استان هاي خوزستان ، ايلام ، كرمانشاه ، همدان و لرستان بوده و مطالب شاعران و نويسندگان اين استان ها در اولويت خواهد بود جداي استفاده ازمطالب شاعران و نويسندگان معاصر. اين نشريه با صاحب امتيازي و مدير مسئولي عبدالرضا شهبازي درجلسه مورخ 21/9/90 هيت نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز انتشار گرفته است. [ شنبه سوم دی 1390 ] [ 8:10 ] [ عبدالرضا شهبازی ]
[ ]
دو فصلنامه تخصصي ادبيات « درگاه » از هيات نظارت بر مطبوعات كشور مجوز انتشار گرفت
در جلسه مورخ 21/ 09/90 هيت نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دو فصلنامه تخصصي ادبيات « درگاه » با صاحب امتيازي و مدير مسئولي عبدالرضا شهبازي مجوز انتشار گرفت. به گفته مدير مسئول اين نشريه گستره توزيع آن منطقه اي و شامل استان هاي لرستان ، ايلام ، كرمانشاه ، خوزستان و همدان مي باشد. عبدالرضا شهبازي تصريح كرد : اين نشريه با روش تحليلي ، آموزشي و اطلاع رساني با زمينه ادبيات كه شامل شعر و داستان مي باشد به زودي اولين شماره آن در قطع وزيري منتشر خواهد شد. در همين جلسه هفته نامه « وايك » با صاحب امتيازي و مدير مسئولي جناب آقاي علي زيودار از نويسندگان و شاعران لرستاني مجوز انتشار گرفت . [ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 10:6 ] [ عبدالرضا شهبازی ]
[ ]
خفه مي شود اين اتاق بي پنجره / بي نگاه حتا اگر ماه در آن باشد دست اش را از روي شانه ام بر نمي دارد گربه پشمالو نظر كرده كدام امام زاده بود كه خورشيد را نياورده ؛ خاموش اش كرد. مواظب باش چشم چراني اين ستاره بي سو خواب شكوفه را آشفته نكند. اين جا باور برگ به رگ كردن ريشه درخت مي رسد و تن خسته من شايد روزي با دست هاي تو تشييع شود. شبيه قورباغه شده است و صدايش نه در دستگاه ابوعطا ماهور كه دست اش را مي گيرد شور مي زند براي شور بختي من . كاش مرگ شبيه مردي بود كه سيگار مي كشد و زندگي شبيه زني كه نگاه مهربان اش را به كودك مي بخشد.
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 12:59 ] [ عبدالرضا شهبازی ]
[ ]
قرار نيست ؛ موقعي اثر انگشت ام شبيه كسي نيست مثل تو فكر كنم . داوود صداي قشنگي داشت ايوب صبر زيادي و من بي حوصله تر از آن ام كه هر روز منتظر تو باشم قرار نيست براي رساندن صدايت باد در گلو بپيچي گوشي اگر بود كه اين همه كتاب را به گواهي نمي گرفتند و اين همه پيامبر كه گاهي خود به بيراهه رفتند زمين بزرگ است يا دل تو بانو ! كه اين همه غصه در لاي موهايت پيچيده اي براي فردا كدام فردا ؟ همين امروز به اندازه آن همه فردا كه منتظري جمعه ببارد باراني از ... باران كه تن سوراخ نمي كند اين همه سوراخ دعاهاي سنجاق شده بر تن ام بود تا تو بيايي.
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 12:10 ] [ عبدالرضا شهبازی ]
[ ]
همه جاده ها به گندم زاري ختم شد
كه آدم از آنجا عبور كرد و سيب اتفاق دروغي بود براي دوست داشتن . حالا كه اين همه سال از آن سال مي گذرد اسب افتاده از جاده سوارش را گم مي كند و گريه دورترين باراني ؛ كه نزديكترين شكوفه را در چشم بارور مي كند تا خيس شود شانه هاي گندم از همان روز اول بود و نبود اين قصه چيزي از آمدن و نيامدنت كم نمي كند سال هاست مي چرخد دست ام با گرد بادي كه مي چرخاند ساقه شكسته گندم را هنوز در افقي دور باران كه اريب مي بارد گندم بهانه اي مي شود براي ديدنت. [ شنبه سی ام مهر 1390 ] [ 9:1 ] [ عبدالرضا شهبازی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : pichak ] |