تبليغاتX
پرنده هم که باشی

تاملی درماهیت وجودی

و عناصرسه گانه  قالب ،  فرم  و محتوا

در شعر عبدالرضا شهبازی«کتاب همه ارديبهشت هاي جهان»

بقلم : استادايرج کاظمي

 دفتری پیش روی من است، با این مشخصات.  گزیده ای از اشعار شاعران مطرح  ودیارمان خرم آباد با عنوان «همه اردی بهشت  های جهان»

 

با اندک تعمق  وتورقی معلوم شدکه این کتاب  صدو شصت صفحه ای مبتنی برسه فصل ويک مقدمه که پس از بیان چندنکته  درباره  شعر وویژگی های آن وتوصیفی پیرامون شعرمعاصر متولی  امرکه عبدالرضاشهبازی  باشد عذر مي خواهد ازاینکه  نتوانسته است ازشاعران بیشتروسروده های بیشتری استفاده کند،وتنها بسنده کرده است به سیزده تن از شاعران که ازهر کدام به تناسب وتعادل گونه های یا ازسروده هایشان رادراین دفترآورده است.

 

درپیشانی هر شعرنیزاشاره ای رفته است به آثاری ازآنان که  به چاپ رسیده ویا درحال چاپ شدن است. بدون ذکراحوال وخصوصیات  فردی وبه اصطلاح هویتی آنان.

 

این سیزده تن شاعران سرزمین  مابه حق  همگی  شاعرند وشعرشان قابل  تامل  که ارزانی شان باد مریزادی ویک خسته نباشی جانانه. اما ازمیان این چند تن  شاعر  به جز عبدالرضا شهبازی  که دراین بحث به تنهایی موردنظرماونگاه نقد گونه ماست دوتن، نصرت اله مسعودی ونسرین جافری دریک نگاه منصفانه وغیرقراردادی بی هیچ حرف  وحدیثی  می توانند دربین شاعران خوب  ونامدار کشور نیز جایگاه  ویژه ای  داشته باشندو اگراندکی  دراین کار مبالغه نشان نداده باشم، هم سنگ بزرگانی چون  منوچهرآتشی، حمید  مصدق،محمدحقوقی، منصوراوجی ودرمیان بانوان طاهره  صفارزاده، سپیده کاشانی، شهین حنانه، ثریا صدر نشين وآسیه جوادی  قراربگيرند.

 

وجود رگه های شعر ناب وعیق  درلایه های درونی  شعر آنان به وضوح دیده می شود. قابلیت های  فراوان زبان زنده  وجاندار وحضور تاثیر گزار بسیاری ازاین قطعات  با برخورداری ازیک پشتوانه وتشخیص قابل توجه  به آبشخورواقعی  شعر معاصرایران نزدیک  وخودرا دربطن ومتن آن جای داده است.  تحول  چشمگیردرشعراین دوتن  به مروربه خودشناسی وباورواقعی رسیده است. به این باورم که «خودشناسی شعری» مهمترین  بخش  کاریک شاعر است واگرشاعری  به موقع  دریابد که متعلق  به کدام اقلیم شاعری  است نیمی  از راه را با موفقیت  طی کرده که درشعر این دوچنین اتفاقی افتاده وامتیاز کار آن را نشان می دهد به ویژه مسعودی  که در بعضی  سروده ها با مهارت عجیبی به ذات پدیده ها نفوذ می کند وبه آنها دید می دهد واز ورای آن دید به بیرون نگاه می کند که صدالبته باید مضاف به اینها پشتوانه فرهنگی اورا هم در موفقیت شعرش بی تاثیرندانیم. بگذریم قصد من دراین بررسی  بیشتر  کنکاش  وبررسی حوزه کاری  سروده های شهبازی  است ، اما ناخود آگاه درنگ لحظه ای من  روی بعضی از اشعار  دونفر  یادشده به این قضاوت  شتاب  زده وادارم کرد.

 

بدیهی است اگر روز وروزگاری این فرصت تجدیدشودبه آنان نیزخواهم  پرداخت چرا که آنرا نوعی  ادای  دین به محضر زحمتکشان عرصه شعر معاصر  زادگاهم تلقی  می نمایم....

 

واما قبل از اینکه  به وجوه  مختلف  شعری  عبدالرضا شهبازی بپردازيم می خواهم به این نکته  اشاره اي داشته باشم که اساساٌ شعر هویت  مستقلي دارد، درست مثل انسان ها كه در متن جامعه  زندگی  می کنند اما هریک  هویت  مستقلی  از برای خودشان دارند وما با اجازه عزیزان خواننده اول به سراغ  این مطلب  می رویم.

 

درهرشعر  خوب  یک طنین پنهانی هست یک نوا یک نجوا که در زیرچهره آشکارکلام جریان دارد که هم ما وهم شما آنرا آهسته و غیرواضح  می شنویم.  ولی واقعیت امر همان است که هر مضراب ازآن که هنرمندانه وتکان  دهنده به نهانی ترین  تارهای  روان نواخته  شود تاثیر خود را القاء می کند. سخن  هر چه  پرمعنی و قوی  باشد تا این نواهای  نهانی  را ندشته  باشد، نمی تواند تاثیر گذارواقعی  باشد چرا که درهر یک از مظاهر برانگیزنده که درآن تجلی زیبایی انسان وجود داشته باشدیا طبیعت  و یا شعر  وهنر که بتواند آنرا به چشم وگوش برساند، مارا به وادی بی نشان وسرمستی بی گمان  حقیقت  ورهنمون  ساخته است.

 

ما، دراین کویر بی انتها به دنبال  گمشده ای  هستيم که   می خواهیم آن گمشده خودرا ازلابلای  کلام ولحظه لحظه سخن وسردرون وسویدای برون بیابیم. هر چند که دراین تلاش  وکنکاش به سامان نرسیم یا حداقل ابراز یابنده را دراختیار نداشته باشیم، اما ما لااقل می خواهیم ازآن ردپایی  بیابیم وهراثری که بتواند این ردپا رابه مانشان دهدوبا اشتیاق وسع پشت سرآن گام برمی داریم.

 

شعر شعراست وعصاره وجودی آن اگرازاصالت وهویت  های تعریف شده برخوردارباشد،آنوقت زیبا می نماید. 

 

نگاهی که زیبایی را نفی  کند بیش ازآن زیبایی نافی ونفی کننده نگاه خویش  می باشد. حق  چشم دیدن زیبایی است وچشمی که حق وزیبای را وحق  زيبايی را  نادیده انگاردبیش از هر چیزحق چشم خودرا پایمال کرده است.

 

«دیده را فایده آن است که دل  ببیند

 

ورنبیند چه  بود فایده بینایی را»

 

شیفتگی  به اسطوره ها وحماسه ها چه حسی وچه غير حسی  وآنچه راکه بنابر سنت دیرپای وابستگی به شعر کهن آن هم در طول بیش از هزار سال که بیشتر شاعرانش ازمبداء فطرت مداح وسر سپرده سلاطین روزگار خود بوده واز نقره ديگدان زده واز زرالات خوان نسبت می دهیم معلول شرایط روزگار خودبوده وگاه  حوزه تناقصات ودگرگونی های فکری اندیشه وذهن آنان به گونه ای باورنکردنی تغییرکرده  وعوض  شده است.

 

این تناقضات فکری دراندیشه  شاعران گاه  نه  تنها از اعتبار اونمي کاهد بلکه ضروری ولازم هم    می نماید.

 

دکترشفیعی کدکنی می گوید: هر هنرمند بزرگ درمرکز وجود خودیک تناقض دارد که اگر روزی به از بین رفتن یکی از نقیضین منجر شود کار هنرمند تمام است. خلاقیت  هنری چیزی جز طهورات گاگاه  این تناقض نیست. درشعرسنتی وزن پایه واساس است. درکناروزن هجاهاي یکسان. زحافات رایج وکاربرد صنایع وترکیب آرايه ها. ایماژها وصورخیالی که در بسیاری موارد میراث شعرعرب وادب دوره جاهلي  است، شاعران ما را در زنجیر محکم وپولادین این تعهدات  گرفتار کرده بود وهنوزاز پسین سالهای  دراز از آن دورنیستيم.

 

درتنگنای وحدت موضوعی  شعرکهن گاه حفط ارکان عروضی ووجودبن بستی به نام قافیه شاعر را دردرون یک حصارمحدود اما بلند وسرکش قرارمي دهد وموسیقی  کلام را که بن مایه شعر و حیات  واقعی آناست ، کمرنگ مي كند. امروزه موسیقی  شعر درچهره  نظام یافته شعرچه سنتی  وچه آزاد الزامی است که  اگرنباشد ونبود این واقعیت آن وقت حدفاصله  بین شعرونثرهم نامعین  ونامعلوم مي باشد .

 

در شعرجدید غرب (تی اس ، الیوت) بیش از همه منتقدان وشاعران عصرخود باروحیه کلاسیک  شعر می گفت. خوداو در(چهارکوارتتت )اشاره داشت  به اینکه  کهنه  وآشنا درکنار  یکدیگرطوری  ظهورمی کنند  که انگارزوجی  متناسب  به رقص  برخاسته اند، دراین روحیه کلاسیک حتی اگر چیزی سوررئالیستی به نظر آید فقط یک خطای نامبرده ذهن است. اليوت تعمدا همه مضامین مختلف ومتضاد وناهم زمان را دریک پرده رنگین گرد می آورد ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 13:18 توسط عبدالرضا شهبازی |

                           

                                                        

    برای همه کودکان جهان که در آتش کینه و جهل سردمداران می سوزند

مرا در آغوش بمب ها رها  کرده اند

و هر روز

ناخن هایم بر روی کاغذ شیون می کشند

تا گریه های هر روزه ام را به تو تقدیم کنم

جهان هر روز کوچک می شود

شبیه دهی بی کدخدا

حتی کوچکتر از آواز های بومی مردی

از جنگل های دور

که نظاره می کند

چگونه گلوله ها

هم بازی کودکان جهان شده اند

         *  * *

من بزرگ نشده ام

آرزوهایم هنوز کودکانه است

وقتی مردان سیاست

به جای گل گلوله به سوی تو پرتاب می کنند

و هر روز

کودکانی در گوشه جهان

خونشان بر بشقاب های ماهواره می چکد

تا خبری تازه بر روی آنتن ها مخابره شود

دیروز« قانا »

امروز« یمن و پاکستان »  

و فردا

کودکی دیگر  در دستان مادرش جان می سپارند

بی آنکه بزرگان عرب

حتی به اندازه کودکی

که مادرش شانه به شانه موج ها

آرزوهایش را به دریا می ریزد

خم به ابرو بیاورند .

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 15:53 توسط عبدالرضا شهبازی |

آسمان وقتي آبي نيست

 نقدي كوتاه بر مجموعه  شعر » بر مدار صاعقه و حيرت »

سروده عبدالرضا شهبازی

عليرضا حكمتي  - نور

قبل از پرداختن به كارهاي مجموعه شعر شاعر فعال خرم آبادي « عبدالرضا شهبازي » توضيح نكته اي را  ضروري مي بينم. و آن اينكه; در وادي چاپ مجموعه هاي  مختلف شعر و با اسامي  مختلفي همچون: « مدرن ، پست مدرن ، هرمنوتيك و.. » خصوصا در حوزه شعر جوان كشور به چاپ سپردن بعضي از مجموعه ها جسارتهايي مي خواهد كه بيشتر   اوقات  شاعران جوان را دچار ترديد مي كند. يكي از دلائلش شايد تشابه و توارد در بين كارهاي شاعران جوان است كه همين مساله باعث مي شود تا از چاپ برخي از مجموعه شعرها كه به نظر مي رسد نوعي اضافه كاري يا شايد كرارگرايي باشد پرهيز نمايند. و در اين بين تنها كساني موفق ترند كه بتوانند از زبان و فضاي متحد و هم شكل امروز شعر جوان به زبان و فضايي جديد و ساختاري نسبتا بهتر با نگاهي در تغيير شكل محسوس فرم ها دست يابند.  شعرهايي كه در مجموعه « برمدار صاعقه و حيرت » از  شاعر گرامي جناب« شهبازي » گردآوري شده اند از جمله  همان جسارتهاست. كارهاي اين مجموعه همگي از يك زبان ساده و صميمي خاص تشكيل شده اند و اين زبان ساده وقتي كه با مفاهيم ساده و بزرگ درهم آميخته مي شود كارهايي زيبا و جذاب را پديد مي آورد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 12:45 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

خیال ِ آبی شعر

 نگاهی به مجموعه شعر« چرا اینقدراز گریه‌های من لذت می‌بری؟»

سروده‌ی عبدالرضا شهبازی

 نوشته شیوا فرازمند- آستارا

          مجموعه شعر « چرا اینقدر از گریه‌های من لذت می‌بری؟»  کاری‌  ست ازعبدالرضا شهبازی که توسط انتشارات آئینه‌ی جنوب در سال1384 و در 76 صفحه چاپ شده‌است.

        در این مجموعه شاعر به بررسی احساسات درونی خود و همراهی اطرافش با این حس‌ها پرداخته و مخاطب را به گزینشی احساسی می‌کشد تا ذهنیت‌های بالای شاعر را بفهمد و همراهش بشود.

        تاکید شاعر در اشعار بیشتر بر احساس غم و اندوه خود است که آن را به اجتماع و پیرامونش نیز پیوند می‌زند.در شعرها اندیشه ی عمیقی نیز دیده می‌شود و البته در همین راستا شاعر اعتنای زیادی به غلو واغراق نداشته و تنها آنچه را که حقیقتا حس کرده بیان می‌کند.در واقع شاعر جمع را نیز در شعرها پذیراست.

        بیشتر عاشقانه‌های این مجموعه  به اجتماع هم گریز می‌زند و نشان می‌دهد که احساسات شاعر باز هم به پیرامونش متصل است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 7:31 توسط عبدالرضا شهبازی |

محمد کاظم علی پور

از پله های حیرت تا آسمان شهود

نگاهی به سه دفتر شعر عبدالرضا شهبازی

شعر امروز ایران، در دو دهه‌ی اخیر، شاعران جوانی را به خود دیده است، شاعرانی که هر کدام برای خود، تجربیاتی را از سرگذرانده‌اند. انبوهِ این شاعران معاصر، هر کدام برای خود به راهی رفته و تلاش کرده‌اند تا در تراكم و انبوهی این راه های نرفته، خود را کشف کنند. یکی از این صداها که در شعر جوان امروز ایران درخشید و توانست جایگاهی بین مخاطبان جدی و حرفه‌ای شعر معاصر بدست آورد، شاعر پرکار خرم آبادی، عبدالرضا شهبازی است. این یادداشت نگاهی است اجمالی به سه دفتر "بر مدار صاعقه و حیرت"، "نمی‌خواهم کسی خواب های مرا ببیند" و "چرا اینقدر از گریه های من لذت می بری"

 

(1)

عارفانگی، نه به معنای معهود و کلاسیکس، بلکه نوعی زیست و عرفان فردی در سه دفتر شعر شاعر مشهود است، اما این عرفان‌وارگی بیش‌تر در سیطره‌ی نوعی خودشیفتگی و حدیث نفس شاعر دیده می‌شود. در این اشعار، شاعر خود را فقط در معرض بیان کردن قرار می دهد، و هرگز خود را نیازمند شنیدن صدای دیگران نمی بیند و "تو" در کفه ی ترازوی "من"  می‌لنگد. شاعر با "خود مخاطبش" حرف می زند و اگر با "مخاطب خود" هم حرفی دارد، به خاطر همان "من شاعرانه" است.

معشوق در پاره ای از اشعار شهبازی، حضوری کم رنگ دارد و "خود معشوقگی" در برخی سروده ها پررنگ‌تر و غالب‌تر است.

با تو می‌آیم / و شیرین‌ترین ترانه ها را / به تو می‌بخشم. /

نمی‌خواهم کسی خواب های مرا ببیند./ ص 11

موج می‌زند / در چشمانت / شوق دوباره دیدن / اما چشمی نیست / تا عاشقانه ببیند /نگاه‌های عاشق تو را .../  

چرا این قدر از گریه‌های من لذت می‌بری / ص10

برو بانوی لحظه‌های بی‌تابی / قسم به رنج های آن همه سال / که این کوچه با نام من می‌میرد./

چرا اینقدر از گریه های من لذت می بری / ص66

 

(2)

شعر شهبازی، شعری است که در حد فاصل بین مولفه‌های اینجایی- بومی- یا شعر پسانیمایی قرار می‌گیرد. بدین معنا شعر او نه با گذشته - سنت - ارتباطی معنایی و تاریخی برقرار می‌کند و نه به مولفه‌های پُست مدرنیست‌ها نظر دارد. بنابراین شهبازی نه گذشته را به متن شعرش دعوت می‌کند و نه خودش را به دست گذشته می‌سپارد. او به هر صورت در این میانه قرار  می‌گیرد. در شعر او نه فضای آرکائیک - باستانی گرایی - دیده می‌شود و نه جنبه‌های فیگوراتیو در آثار پُست مدرن‌ها.

شهبازی در پیوند زدن موتیوهای مثبت شعرگذشته به شعر امروز تمایلی نشان نمی‌دهد. شعر پسانیمایی لزوما نشانگر ارزش ادبی نمی‌باشد و در حقیقت نوعی نامگذاری است که توسط شاعرانی سروده شد که به فربه شدگی وجوه وجوانبی از شعر امروز وقوف داشتند.

جاذبه ها وجلوه هايی چون؛ اجتناب از یک روایت - تعدد روایت یا راوی- عدم قطعیت و چند زمانی که از مولفه های شعر پسانیمایی است، در شعر شهبازی دیده نمی شود یا جلوه‌ای حداقلی دارد. از طرفی ویژگی‌ها و جنبه‌های شعر سنتی نیز در سروده‌هایش- حضوری کم دارند و شاعر بی‌آن که به جنگ گذشته برود جلوه‌ها و جاذبه‌های آن را از شانه بالا انداخته است.

(3)

در سه دفتر شعر شهبازی، تقطیع واژه‌ها بیشتر بر محور عمودی می‌چرخند. اشعار براساس مفاهیم، لحن و زبان شعر، تقطیع   نشده‌اند، بلکه به طرزی پلکانی و شاملویی تقطیع شده‌اند. در حقیقت شاعر از نظر شکلی تحت تاثیر تقطیع شاملویی است، در حالی‌که از نظر "زبان" و "اندیشه" تناسبی با شعر شاملو ندارد. شاعر در چینش واژه‌ها و کلمات و تقطیع برخی سروده‌هایش رفتاری سهل انگارانه دارد، نه این که از عهده بر نمی‌آید، بلکه آن را جدی نمی‌گیرد. به طوری که گاه می‌توان با جابه‌جایی این کلمات و چینش دوباره‌ی آن‌ها، رفتار شاعر با واژه‌ها را تغییر داد :

1                                        

پرنده‌ای در ایوان                               

غروب را                                  

جرعه جرعه                                

بالا می‌کشد.                   

2                                        

پرنده‌ای در ایوان                               

غروب را                                  

جرعه جرعه بالا می‌کشد.                           

3

پرنده‌ای

در ایوان

غروب را جرعه جرعه

بالا می‌کشد.

نوع  تقطیع‌ها گاه موجب می‌شود، شاعر، حرکات مضاف و مضاف‌الیه یا صفت و موصوف‌ها را رعایت نکند:

1

گلی که به من داده‌اید

سال‌هاست به رنگ

تنهایی شماست و

چون من نیازمند بارانی         چرا اینقدر از گریه‌های من لذت می‌بری/ ص73

2

گلی که به من داده‌اید

سالهاست به رنگ تنهایی شماست و

چون من نیازمند بارانی

یا:

1

نشسته در کوپه قهوه‌ای انتظار

دلواپس

ستاره‌هایی که تا نزدیکی می‌آیند

که باید این طوری نوشته می‌شد:

2

نشسته در کوپه قهوه‌ای انتظار

دلواپس ستاره‌هایی که تا نزدیکی می‌آیند.

 

یا :

 ایستاده روبه روی / ستاره‌ای که تا نزدیکی شانه‌هایت / پایین آمده /

چرا این قدر از گریه های من لذت می بری / ص55

که می‌بایست این طوری تقطیع می‌شد :

 ایستاده رو به روی ستاره‌ای که تا نزدیکی شانه‌هایت پایین آمده.

این عدم رعایت تقطیع در پاره‌ی کمی از سروده‌های هر سه دفتر شعر شاعر مشهود است. رفتار شاعر با تقطیع سروده‌ها به سهل‌انگاری گرفته شده است. این نوع تقطیع، خواندن اشعار را دچار نوعی سکته می‌کند. شعرها به طرزی ملال‌آور، باید بریده بریده خوانده شوند و این موجب می‌شود، نظام موسیقایی اشعار، دچار نوعی انقطاع شوند. در حالی که اگر اشعار در محور افقی نوشته می‌شد، به موسیقی آن‌ها نیز کمک می‌کرد و شعرها روان‌تر خوانده شوند.

 اصرار در تقطیع عمودی موجب تکه تکه شدن اشعار و بریده بریده خواندن آن‌ها می‌شود.

خوانندگان شعر امروز واقفند که در شعر سپید به دلیل فقدان برخی عناصری که در شعر کلاسیک وجود دارد، باید لحن و موسیقی جایگزین عناصری چون وزن و عروض گردد. حتی در قرائت شفاهی اشعار باید موسیقی و لحن خواندن سروده‌ها این کمبودها را جبران کند و تقطیع افقی اشعار می‌تواند به موسیقی و لحن شعر کمک کند.

گاه این سهل انگاری در تقطیع سطرها و بندها با غلط‌هاي تایپی، نه املایی آغشته شده و خواننده را در درست خواندن دچار اشتباه می‌کند:

نشسته در کوپه (ی) قهوه‌ای انتظار

 دلواپس

ستاره‌هاي(یی) که تا نزدیکی می‌آیند

و یا :

بربام این خانه

شعرهای فسروده‌ام (فرسوده‌ام)

در گوش ماه

زمزمه کنم

گاه این تقطیع پلکانی حوصله‌ی مخاطب را سر می‌برد و قرائت شعر را دچار لکنت می‌کند. نوشتن (ی) بزرگ در پایان‌بخشی هر سطر به این لکنت قرائت مخاطب کمک می‌کند، در حالی‌که با تقطیع شعر به صورت افقی می‌توان از انقطاع کلمات و ترکیب‌ها خودداری کرد.

در اغلب سروده‌های سه دفتر شعر شهبازی می‌شود این رفتار را با تقطیع کردن آن بر محور افقی انجام داد، به‌طوری که ضمن این‌که حجم اشعار کم می‌شود، موجب ایجاز نوشتاری آن شده و جلوی بریدگی و تکه‌تکه شدن اشعار را هم گرفت. به این دو نمونه توجه شود :

 1

عمودی؛

قلبت را / کجا گذاشته‌ای / که خواب فواره سنگی / می‌بیند / و دست‌هایت را / در کدام خواب / گم کرده‌ای / که جهان / این گونه خمیازه می‌کشد / آه! / بانوی اشک / دلم به تو خوش بود / نمی‌دانستم / آتش شعر / عاقبت / دامن تو را / و دست مرا / خواهد سوخت /

                              بر مدار صاعقه و حیرت / صص45 و 46

افقی؛

قلبت را کجا گذاشته‌ای / که خواب فواره سنگی می‌بیند / و دست‌هایت را در کدام خواب گم کرده‌ای / که جهان این گونه خمیازه می‌کشد / آه! بانوی اشک / دلم به تو خوش بود / نمی‌دانستم آتش شعر / عاقبت دامن تو را / و دست‌های مرا خواهد سوخت./

2

 عمودی؛

بی تو / کوچه‌ها را / با تبسمی کال / پشت سرگذاشتم / و احساس کردم / جهان در اولین میدان / به آخر می‌رسد / نه، / بانو / چشم که بازکنی / جهان بزرگ می‌شود / و من در گلوی گرم پرنده‌ای گم می‌شود / وقتی که تو می‌آیی / پیراهن پائیزی‌ام را / به دست باد می‌دهم / و از چشمه نگاهت / واژه بر می‌دارم / تا دستان خیس بهار / بر دلم / شکوفه بزند. / آه؛ / دختر شبنم و ترانه / دستانم خالی‌است / اما به غرور ایلیاتی‌ام / خورده مگیر / اینجا همه چیز / بوی گریه می‌دهد/ تنها / رنگین‌کمانی از نگاه تو / بر شانه‌هایم /  سرودی تازه / می‌خواند / تنها با نگاه تو / پریشانی خود را / به شعر می‌بخشم / و در تاریک‌ترین روشن نگاهت / برای همیشه گم می‌شوی .../

                                       شعر "بی تو" از دفتر " برمدار صاعقه و حیرت" / صص48 و 49

افقی؛

بی تو / کوچه‌ها را با تبسمی کال پشت سرگذاشتم / و احساس کردم / جهان در اولین میدان به آخر می‌رسد / نه، بانو / چشم که باز می‌کنی / جهان بزرگ می‌شود / و من در گلوی گرم پرنده‌ای گم می‌شوم / وقتی که تو می‌آیی / پیراهن پائیزی‌ام را به دست باد می‌دهم / و از چشمه‌ی نگاهت واژه بر می‌دارم / تا دستان خیس بهار / بر دلم شکوفه بزند / آه، دختر شبنم و ترانه / دستانم خالی است / اما به غرور ایلیاتی‌ام خورده مگیر / این جا همه چیز بوی گریه می‌دهد / تنها- رنگین‌کمانی از نگاه تو بر شانه‌هایم / سرودی تازه می‌خواند / تنها با نگاه تو / پریشانی خود را به شعر می‌بخشم / و در تاریک روشن نگاهت / برای همیشه گم می‌شوی.../

در بخش قابل ملاحظه‌ای از این سه دفتر، شاعر از کنار تقطیع به سادگی می‌گذرد، و رفتاری سهل‌انگارانه با نحوه‌ی تقطیع  می‌کند، در حالی‌که شاعر،گاه چه به طرزی آگاهانه یا غیر عمدی- از این نرم تقطیع عُدول می‌کند. بنابراین در نحوه‌ی رفتار با تقطیع سروده‌ها، شاهد نوسانی هستیم که نشانگر آن است که شاعر این آگاهی و توانایی را دارد، اما آن را جدی نمی‌گیرد.

به این سطر توجه کنید:

و من در گلوی گرم پرنده‌ای گم می‌شوم /

    بر مدار صاعقه و حیرت/ ص48

ملاحظه ‌شود که این سطر، هیچ مشکلی از نظر تقطیع ندارد، اما سطرهایی این‌چنین اغلب به این صورت تقطیع شده‌اند؛

و من / در گلوی گرم پرنده‌ای / گم می‌شوم /

البته این سطر هم مشکلی ندارد، فقط بحث تقطیع بر محور عمودی و افقی که می‌شود، شاهد نوساناتی در شکل نوشتاری سروده‌ها، خواهیم بود که گاه از هر دو محور سرباز می زنند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:2 توسط عبدالرضا شهبازی |

سلام به همه دوستان دور و نزدیک و همه برادران و خو اهران تنی و نا تنی

« پرنده هم که باشی » امروز وارد پنجمین سال فعالیت شد .

اگر حرفی بود که باز ادامه می دهم و گر نه سکوت خواهم کرد.

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 13:46 توسط عبدالرضا شهبازی |

پنهان نمی شوم در خویش                         برای : دکتر محسن رضا منظمی

می خواهم رها شده و یله در باد

چونان آوازی که از گلوی نی لبک چوپان سروده می شود

دستمال بدست بگیرم و برقصم

آنقدر برقصم

تا برقصد ماه با من

تا برقصد زمین با من

 * * *

پنهان نمی شوم در خویش

با هر چوبی که می خواهی مرا بزن

من سپرده در باد

آرمیده در خاک

نه ستاره ام

نه ماه

و نه خورشید که گاهی بسوزانم

سر انگشتان درخت را .

تو هر طور که می خواهی فکر کن

من نیستم

اگر بودم

شال و کلاه کرده و از این شهر می گریختم

و تمام کلمات را

خیابان و کوچه ها را

و حتی  رود های که از میان چشم هایم می گذرد

به تو می دادم

تنها باور هایم را بر می داشتم

تا رهایم کنی

رها .


                                           

  

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 9:58 توسط عبدالرضا شهبازی |

این روز ها بی پناهم

نه آهوم که بگریزم

و امام رضا ضامنم شود.

و نه پلنگی ام که چنگ به صورت ماه بکشد

مجبورم کنار این جاده بنشینم

و به خردادی بیندیشم

که حوصله هیچ گلی  نداشت .

امسال اصلن سال خوبی نبود

نه دیگر از قرار های بهرام و نصرت خبری هست

و نه صبح کسالت بار جمعه

نسیم دریاچه کیو را به صورت مسافرانش هدیه می کند.

این روزها نه از کاظم خبری دارم 

و نه دل تنگی هایش

ونه ...

    * * *

دیشب هی با خود فکر کردم

و دیدم از روز های خوب گذشته

فقط چند کتاب در  کتابخانه ام

یاد آن روز های شیرین را تداعی کردند

و تنها تعدادی اسم

که  روزی دلتنگی هایشان را

به هیت کلمه برایم پست می کردند.

این روزها

نه از پستچی خبری هست

و نه شعری تازه از گوشی تلفن می شنوم

     *  *   *

ها

یادم رفت

از عمو هوشنگ بگویم

که گاهی در کنار حروف سربی چاپخانه اش

شعری زمزمه می شد

و سینا شاعر واژه های غربت و تنهایی

دیگر در کنار هیچ رودخانه ای

شعر جاری زمان را زمزمه نمی کند


 * * *

نه زبانم لال این ها که نمرده اند

 - همه زنده اند -

اما هیچ کدام نیستند

انگار این روزها

هیچ کس دوست ندارد باشد.

پی نوشت : اسامی کسانی که در شعر آمده اند.

بهرام سلاحورزی روزنامه نگار /نصرت مسعودی شاعر /کاظم علی پور شاعر /هوشنگ ریوف شاعر /سینا میرزایی شاعر


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 10:52 توسط عبدالرضا شهبازی |

همه این ها در شب اتفاق می افتد

درست زمانی

که نه از خورشید خبری هست

و نه چراغی روشن

برای دیدن واژه ها

حالا معلوم نیست

این اتفاق که می خواهم  روایت گر آن باشم

شامل آن پرنده هم می شود ؟

یا نه فقط مختص آن پروانه ی است

که در دست های باد خشک شده است.

          * * *

هر چه فکر می کنم

نمی دانم چه فایده ای دارد

که بگویم :

در هفده یا هیجده سالگی عاشق شده ام

و حالا که شاید

یکی دو سال از چهل سالگی ام می گذرد

 - دوباره می خواهم عاشق بشوم  -

اما این بار

نه عاشق دختر پری روی

که در همسایه گی ما

بر روی طناب ستاره پهن می کند

و یا گاهی در پشت بام

برای زمستان لیمو خشک می کند

همه این اتفاق ها ممکن است

در سال های زندگی بیفتد

بی آنکه گاهی خود تمایل داشته باشی

            *  *   *

حالا هی تو بگو

راه جز رفتن نیست

و این همه اتفاق که پشت آن دیوار  می افتد

برای سرگرمی من است

     * * *

من چاره ای ندارم

جز این که در این اتاق  سه در چهار

که محل امپراطوری من است

فریاد بزنم

تا همه کتاب ها از قفسه فرو بریزند

و همه واژه ها سربازانی شوند

بی کلاه در اختیار من

تا هر طور که دوست دارم برقصا نمشان.

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 7:57 توسط عبدالرضا شهبازی |

                                               

نه از آغوش گرم زمین

                خوشم می آید

و نه از سو سوی ستاره ای

که آخرین نفسش را به صبح می بخشد

و نه دوست دارم

به فراموش خانه ای بروم

که نام تو را

جور دیگری صدا بزنم

آسمان وقتی خورشید ندارد

دریا دلش را با چه گرم می کند؟

         * * *

روزهای نیامده را

قرار های نگذاشته را

و حرف های نا گفته ای

که در کنج لبت برای همیشه باقی ماند.

اینجا فریاد رسی نیست

تنها خلیلی می خواهم

تا تبر را

برای آخرین بار

بر روی شانه های هبل بگذارد

و مرا از این همه بت و بتخانه رها سازد

این روز ها تو می مانی

و او که می زند

و قسم می خورد به نان و نمکی

که هیچ وقت با تو نخورده است .

    * * *

باران که بیاید

قسم می خورم

 برایت چتر نیاورم

چون دلت که خیس می شود

اشک های من زلال تر می شوند

و رویا های تو

که در کف خیابان سبز شده است

برای فرداهای کودکان  جهان

شمع روشن می کند

  *  * *

سپوری که در کف خیابان خون  تو را شست

دست هایش آلوده  به گناه نیست

چون مهربانی را منتشر کرد

چونان تو

که عشق را

به ارمغان آوردی

        و آزادی را.


+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 8:43 توسط عبدالرضا شهبازی |